فوبیایِ نداری!!!

ساخت وبلاگ

دیروز نشسته م پتری دیش های ته گردالی دار مخصوص تصویربرداری کانفوکال رو شمرده م و دیده م که هنوز به تعداد پونصد و پنجاه تا ازشون داریم و اما بازم چون نگران تموم شدن و کم اومدنشون بودم(چون این روزا تعداد زیادی ازشون رو استفاده میکنم و بعدم دور میندازم بدلیل الوده بودنشون به مهارکننده های قوی)، از استفان پرسیده بودم که میشه سفارش بدیم برامون بیاد و اونم گفته بود که حتما، هر چی که نیاز داری، هر موقع که نیاز داشتی، سفارش بده...
میخوام بگم، جوری هراس همواره ای در من هست از کم اومدن و دچار قحطی هرچیز و همه چیز شدن که هم تو خونه م قطاری از رب انار و کنسرو قارچ و تن ماهی و بقیه چیزایی که دوس دارم، تو کمدهام یافت میشه و هم تو ازمایشگاه، از وقتیکه مسئولیت سفارش دادن اسباب و لوازم مصرفی به عهده م گذاشته شده، یهو میبینی از هر چیزی ده تا پکیج سفارش داده م و
کمدای ازمایشگاهو که باز کنی، هجومِ بسته های پتری دیش و تیپ و فالکون و پایپته که میریزه بیرون...یعنی اینجوریاس که اگه قحطی مواد ازمایشگاهی بیاد، ما میتونیم تا ماهها دووم بیاریم و همینجور بی وقفه ازمایش کنیم...
نه اینکه استفان هم مقادیر معتنابهی پول داره برای خرید لوازم و وسایل و جدیدا هم "نه" نشنیده م ازش برای خرید، برای همینم هست که منم از هر چیز برای مصرف خودم و نسلهای بعدم هم خریده م و مثل یه سنجابِ پرکار، انبار کرده م...
خونه مم به همین شکل یادآور شعبه ای از یه مغازه ی خواروبار فروشیه...
فکر کنم دیگه زود نباشه اگه شروع کنم به کار کردن روی اینهمه ترس از نداری و قحطی...

+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۷/۱۰ ساعت 19:49 توسط Baraneee  | 

Baraneee...
ما را در سایت Baraneee دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : baraneeeo بازدید : 93 تاريخ : دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 11:18